ح لاکتات بيشينه خون معنادار نيست (427/0=P؛666/0=(1،15)F)؛
هشت هفته تمرين هوازي و مصرف مکمل اسطوخودوس بر سطح لاکتات پلاسما خون دانشجويان غير ورزشکار تاثير دارد (05/0P).

نمودار 4-7: تغييرات ميانگين سطح پلاسمايي لاکتات گروه هاي تمرين هوازي و مصرف مکمل اسطوخودوس و شاهد در پيش آزمون و پس آزمون.

فرضيه صفر (8):
هشت هفته تمرين هوازي و مصرف مکمل اسطوخودوس بر سطح کورتيزول سرم خون دانشجويان غير ورزشکار تاثير ندارد (05/0P) معنادار است.
نتيجه:
* تغييرات درون گروهي سطح سرمي کورتيزول معنادار است (015/0=P؛481/7=(1،15)F)؛
* تغييرات تعاملي سطح سرمي کورتيزول معنادار است (014/0=P؛746/7=(1،15)F)؛
* تغييرات بين گروهي سطح سرمي کورتيزول معنادار نيست (065/0=P؛961/3=(1،15)F)؛
* هشت هفته تمرين هوازي و مصرف مکمل اسطوخودوس بر سطح کورتيزول سرم خون دانشجويان غير ورزشکار تاثير دارد (05/0P).

نمودار 4-8: تغييرات ميانگين سطح سرمي کورتيزول گروه مکمل – تمرين هوازي و گروه شاهد در پيش آزمون و پس آزمون.

فرضيه صفر (9):
هشت هفته تمرين هوازي و مصرف مکمل اسطوخودوس بر ميزان VO2max دانشجويان غير ورزشکار تاثير ندارد (05/0P) معنادار است.
نتيجه:
* تغييرات درون گروهي ميزان VO2max معنادار است (001/0=P؛472/18=(1،15)F)؛
* تغييرات تعاملي ميزان VO2max معنادار است (003/0=P؛763/12=(1،15)F)؛
* تغييرات بين گروهي ميزان VO2max معنادار نيست (004/0=P؛950/0=(1،15)F)؛
* هشت هفته تمرين هوازي و مصرف مکمل اسطوخودوس بر ميزان VO2max دانشجويان غير ورزشکار تاثير دارد (05/0P).

نمودار 4-9: تغييرات ميانگين مقادير VO2max گروه مکمل – تمرين هوازي و گروه شاهد در پيش آزمون و پس آزمون.

فرضيه صفر (10):
بين سطوح لاکتات پلاسماي دانشجويان غير ورزشکار در سه گروه تجربي تفاوت وجود ندارد (05/0P) معنادار است.
نتيجه:
* تغييرات درون گروهي سطح لاکتات بيشينه خون معنادار است (000/0=P؛963/55=(1،15)F)؛
* تغييرات تعاملي سطح لاکتات بيشينه خون معنادار نيست (401/0=P؛945/0=(1،15)F)؛
* تغييرات بين گروهي سطح لاکتات بيشينه خون معنادار نيست (507/0=P؛696/0=(1،15)F)؛
* بين سطوح لاکتات پلاسما دانشجويان غير ورزشکار در سه گروه تجربي تفاوت وجود ندارد (05/0P) معنادار است.
نتيجه:
* تغييرات درون گروهي سطح سرمي کورتيزول معنادار نيست (067/0=P؛653/3=(1،15)F)؛
* تغييرات تعاملي سطح سرمي کورتيزول معنادار است (001/0=P؛255/9=(1،15)F)؛
* تغييرات بين گروهي سطح سرمي کورتيزول معنادار نيست (76/0=P؛927/0=(1،15)F)؛
* بين سطوح کورتيزول سرم دانشجويان غير ورزشکار در سه گروه تجربي تفاوت وجود ندارد (05/0P) معنادار است.
نتيجه:
* تغييرات درون گروهي مقادير VO2max معنادار است (000/0=P؛408/48=(1،15)F)؛
* تغييرات تعاملي مقادير VO2max معنادار نيست (228/0=P؛563/1=(1،15)F)؛
* تغييرات بين گروهي مقادير VO2max معنادار نيست (930/0=P؛073/0=(1،15)F)؛
* بين مقادير VO2max دانشجويان غير ورزشکار در سه گروه تجربي تفاوت وجود ندارد (05/0P).

نمودار 4-12: ميانگين هاي مقادير VO2max سه گروه تجربي (گروه تمرين هوازي، گروه مکمل و گروه تمرين هوازي – مصرف مکمل) در پيش آزمون و پس آزمون

5-1) مقدمه
در اين فصل پس از ارائه چکيده تحقيق، نتايج پژوهش حاضر ذکر شده و با نتايج پژوهش هاي گذشته مقايسه مي گردد و علل و مکانيزم هاي آن مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار خواهند گرفت تا همسويي يا عدم همسويي آن ها بيان شود. همچنين در ادامه، پيشنهادات جهت انجام پژوهش هاي بعدي که مي تواند ارزنده و مفيد واقع شود ارائه مي شود.
5-2) چکيده تحقيق
هدف از انجام اين تحقيق بررسي تاثير هشت هفته تمرين هوازي به همراه و بدون مصرف اسطوخودوس بر سطح لاکتات پلاسما، کورتيزول سرم و ميزان VO2max دانشجويان غير ورزشکار بود. آزمودني هاي تحقيق شامل دانشجويان غير ورزشکار دانشگاه فردوسي (سن تمرين هوازي31/1 ± 2/21، مکمل 39/1 ± 8/24، تمرين هوازي و مکمل 84/2 ± 1/23، شاهد15/3 ± 5/23 سال و شاخص توده بدني تمرين هوازي 03/3 ± 87/21، مکمل 54/3 ± 75/21، تمرين هوازي و مکمل36/2 ± 09/22، شاهد95/1 ± 23 کيلوگرم / متر مربع) بود، که تعداد 37 نفر در 3 گروه تجربي (30 نفر) و يک گروه شاهد (7نفر) به صورت تصادفي قرار گرفتند. گروههاي تمرين به مدت هشت هفته (هفته اي سه روز) برنامه تمرين هوازي را با شدت 60 – 75 درصد حداکثر ضربان قلب خود انجام دادند. در مرحله پيش آزمون قبل از شروع برنامه تمرين از آزمودني ها نمونه خوني استراحتي گرفته شد، سپس آزمودني ها به اجراي آزمون بيشينه بروس پرداختند و 5 دقيقه پس از اجراي آزمون بيشينه دوباره از آنها نمونه خوني گرفته و ميزان تغييرات لاکتات پلاسما، کورتيزول سرم و VO2max اندازه گيري شد. براي تجزيه تحليل آماري داده ها از نرم افزار آماري SPSS نسخه 19 و آزمون کلوموگروف – اسميرنوف، آزمون همگني لون و آزمون اندازه گيري هاي مکرر 2 سطحي و 3 سطحي استفاده شد. تجزيه تحليل آماري داده ها نشان مي دهد که ميانگين سطوح پلاسمايي لاکتات در گروههاي تجربي تمرين هوازي، مکمل و تمرين هوازي – مکمل کاهش معناداري داشت. همچنين ميانگين سطوح سرمي کورتيزول در گروههاي تجربي تمرين هوازي افزايش و در گروههاي تجربي مکمل و تمرين هوازي – مکمل کاهش معناداري داشت. در ارتباط با مقادير VO2max نتايج نشان دهنده افزايش معنادار مقادير VO2max در گروههاي تجربي تمرين هوازي، مکمل و تمرين هوازي – مکمل است. همچنين تفاوت معناداري در سطوح لاکتات پلاسما، کورتيزول سرم و VO2max بين سه گروه تجربي تمرين هوازي، مکمل و تمرين هوازي – مکمل مشاهده نشد.
5-3) بحث و نتيجه گيري
تجزيه و تحليل يافته ها مربوط به سطوح پلاسمايي لاکتات
نتايج حاصل از اين تحقيق نشان داد که هشت هفته تمرين هوازي و مصرف مکمل اسطوخودوس منجر به کاهش معنادار لاکتات پلاسما در گروههاي تجربي شد ولي اين تغييرات به اندازه اي نبود که بتواند بر تغييرات بين گروهي اثر گذار باشد؛ همچنين تجزيه تحليل هاي آماري نشان داد که سطوح لاکتات بين 3 گروه تجربي تفاوتي معناداري در مرحله پيش و پس آزمون ندارد. نتايج حاصل از اين تحقيق با نتايج مطالعه کپلند و همکاران (2002)، پاکوتي و همکاران (2005)، محبي و همکاران (1391) همسو است(116, 117)، اما با نتايج تحقيق ترتيبيان و همکاران (1386) ، حسيني (1391)، اُبمينسکي و همکاران (2011) و اسپرليچ و همکاران (2012) ناهمسو است(110, 128, 111, 119). از نظر محقق علت نا همخواني تحقيق حاضر با ساير تحقيقات حجم، شدت و مدت زمان تمرينات و همچنين متفاوت بودن مکمل مصرفي است.
وقتي شدت فعاليت ورزشي از سطح آستانه بي هوازي فراتر مي رود افزايش ترشح کاتکولامين ها گليکوژنوليز عضلاني را تحريک مي کند، ميزان پيروات توليدي از حداکثر مقدار اکسيداسيون پيروات فراتر مي رود. در نتيجه نسبت بين اکسيداسيون پيروات و تبديل پيروات به لاکتات تغيير مي کند و پيروات به لاکتات تبديل مي شود(7, 62).
همچنين کاهش اکسيژن در دسترس منجر به افزايش آدنوزين دي فسفات (ADP)، فسفات غير آلي (Pi) و NADH تنفس ميتوکندريايي مي شود. به اين ترتيب اين فرآيند ها در جهت تحريک گليکوليز پيش مي رود که پيامد آن افزايش توليد NADH سيتوزولي است. که اين امر به نوبه خود باعث تحريک آنزيم لاکتات دهيدروژناز به سمت افزايش لاکتات توليدي مي شود(63). فعاليت ورزشي باعث افزايش ترشح گلوکوکورتيکوئيدها به ويژه کورتيزول مي شود که اين خود منجر به فعال شدن گلوکونئوژنز در کبد شده و برداشت لاکتات توسط کبد را به منظور توليد گلوکز افزايش مي دهد، افزايش برداشت لاکتات با کاهش غلظت آن در خون همراه است(75).
افزايش ترشح کورتيزول در نتيجه فعاليت ورزشي عمل کاتکولامينها را تقويت و تسهيل مي کند. افزايش رهايش کاتکولامينها ، موجب تحريک افزايش سرعت گيکوليز و به دنبال آن افزايش تجمع لاکتات خون مي گردد. همچنين در برخي مطالعات اينگونه گزارش شده است افزايش اسيد لاكتيك هنگام اجراي فعاليت هاي بدني شديد، احتمالاً با تحريک گيرنده هاي شيميايي محور هيپوتالاموس – آدرنال موجب تحريك ترشح هورمون كورتيزول مي شود(15, 90, 91). لاکتات به دليل PK پايين آن، تقريبا به طور کامل تجزيه شده و تا حد زيادي از طريق سيستم بي کربنات، بافر (خنثي) مي شود. اين مسئله منجر به توليد دي اکسيد کربن (co2) از راه خنثي سازي لاکتات مي شود(65, 66).
درنتيجه تمرين استقامتي آستانه لاکتات و VO2max افزايش و غلظت لاکتات خون کاهش مي يابد، اين افزايش باعث مي شود که فرد بتواند با شدت بيشتري فعاليت و اکسيژن بيشتري هم مصرف کند، بدون اينکه لاکتات خون از حد استراحت بيش تر شود. کاهش غلظت لاکتات خون ناشي از تمرين مي تواند نتيجه کاهش ميزان لاکتات وروردي به خون، افزايش ميزان لاکتات برداشتي از خون يا ترکيبي از کاهش لاکتات ورودي و افزايش لاکتات برداشتي باشد(62, 71).
در نهايت فعاليت هاي ورزشي هوازي و بهبود کارايي دستگاه قلبي – تنفسي در دراز مدت باعث افزايش اکسيژن در دسترس، افزايش دفع دي اکسيد کربن، افزايش برداشت لاکتات توسط کبد و همچنين کاهش مصرف گلوکز و گليکوژن عضله در يک شدت کار معين مي شود. اين سازگاري ها در نهايت کاهش سطوح لاکتات در هنگام فعاليت ورزشي را به دنبال دارند(10, 62, 67).
با توجه به عدم وجود تحقيقاتي در مورد ارتباط مستقيم اسطوخودوس و سطح لاکتات خون به نظر مي رسد کاهش سطح لاکتات در پي مصرف مکمل اسطوخودوس مربوط به کاهش ترشح کورتيزول باشد و با توجه به نتايج تحقيقات ديگر در مورد ارتباط بين کورتيزول و لاکتات(15, 90, 91)، احتمالا کاهش ترشح کورتيزول پس از مصرف اسطوخودوس موجب کاهش ترشح لاکتات شده است.
تجزيه و تحليل يافته ها مربوط به سطوح سرمي کورتيزول
نتايج پژوهش حاضر افزايش سطوح سرمي کورتيزول در گروه تجربي تمرين هوازي پس از هشت هفته تمرين را نشان مي دهد، اما اين افزايش معنادار نيست، که با نتايج تحقيق روجاس وگا وهمکاران (2006)، اُبمينسکي و همکاران (2011)، اسپرليچ و همکاران (2012)، ترتيبيان وهمکاران (1386)، غياث و همکاران (1385) همسو است(111, 112, 118, 119). اما در گروه تجربي مکمل و تمرين هوازي – مکمل نتايج حاصل کاهش معنادار سطوح کورتيزول را پس از هشت هفته تمرين هوازي و مصرف مکمل نشان مي دهد. اگرچه تغييرات درون گروهي و تعاملي معنادار بود اما به اندازه اي نبود که بر تغييرات بين گروهي اثر گذار باشد. به نظر محقق با تداوم بيشتر مصرف مکمل اسطوخودوس و تمرين هوازي احتمالا تغييرات بين گروهي نيز معنادار خواهد شد. همچنين تفاوت معناداري در سطوح کورتيزول سرم بين سه گروه تجربي مشاهده نشد. نتايج اين تحقيق با مطالعات کپلند و همکاران (2002)، آتسومي و تنوساکي (2007)، ميرزايي و همکاران (1388) همسو بود(19, 113, 116)، اما با نتايج تحقيق حسيني (1391) همسو نبود(110). احتمالا علت ناهمسو بودن به دليل متفاوت بودن مکمل مصرفي و نوع فعاليت تحقيق حاضر با ساير تحقيقات است.
هنگام فعاليت ورزشي دستگاه هيپوفيز و قشر فوق کليه به سرعت فعال مي شود. به دنبال فعاليت ورزشي هيپوتالاموس فعال شده و کورتيکوليبرين ترشح مي کند، کورتيکوليبرين مستقيما از هيپوتالاموس به هيپوفيز مي ريزد و موجب ترشح و رهايش کورتيکوتروپين از هيپوفيز مي شود. کورتيکوتروپين از طريق گردش خون به فوق کليه مي رسد که باعث افزايش سنتز گلوکوکورتيکوئيدها مي شود. اگر شدت فعاليت ورزشي طولاني مدت نزديک به آستانه بي هوازي يا اندکي کمتر از آن برسد، احتمال دارد که غلظت کورتيزول به علت تحريک نشدن کورتيکوتروپين به کمتر ا

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید