اوليه کاهش يابد(84-86). هم چنين رطوبت نسبي و تغييرات درجة حرارت محيط، به ويژه افزايش بيش از 2 درجة سانتيگراد در حرارت مركزي بدن كه موجب افزايش تحريكات كاتابوليسمي و افزايش گرماي متابوليكي ناشي از ورزش مي شوند، در افزايش غلظت كورتيزول سهيم اند(10).
تحقيقات نشان مي دهد تنها در نتيجه مداخله تمرين استقامتي مقادير كورتيزول افزايش مي يابد. تغييرات كورتيزول سرم به نوع، شدت و مدت فعاليت بستگي دارد، به طوري كه فعاليت بدني بيش از 60% حداكثر اكسيژن مصرفي از مهم ترين محرك هاي ترشح اين هورمون است. به نظر مي رسد فعاليت جسماني شديد موجب افزايش ترشح ACTH و در نتيجه افزايش كورتيزول شود. افزايش ترشح كورتيزول تنها به شدت فعاليت جسماني بستگي ندارد بلكه مدت فعاليت جسماني يا تعامل هر دو با هم نيز مؤثر مي باشند. درست است كه ميزان كورتيزول متناسب با شدت فعاليت جسماني افزايش مي يابد اما حداكثر افزايش كورتيزول به مدت زمان فعاليت بستگي دارد(87). حتي اگر شدت فعاليت زياد نباشد ولي فعاليت به اندازه كافي طولاني باشد ، اين عامل سبب افزايش معني دار كورتيزول مي شود(88). همچنين نشان داده شده است كه كورتيزول در فعاليت هايي كه موجب هيپوكسي مي شوند نسبت به فعاليت هايي كه موجب هيپوكسي نمي شوند افزايش بيشتري مي يابد(89).
مشاهده شده است مصرف اسطخودوس موجب کاهش غلظت کورتيزول موجود در بزاق و خون و همچنين کاهش غلظت آدرنوکورتيکوتروپين مي شود. لينانول و ليناليل استات موجود در اسطوخودوس با تحريک هيپوتالاموس و کاهش ترشح هورمون آزاد کننده کورتيکوتروپين باعث کاهش ترشح هورمون آدرنوکورتيکوتروپين از هيپوفيز مي شود، که درنتيجه اين فرآيند کاهش ترشح کورتيزول نيز رخ مي دهد(20, 29, 104).
به طور کل آثار کاتابوليکي کورتيزول باعث مهار سنتز پروتئين؛ افزايش رهايش اسيدهاي آمينه؛ افزايش تجزيه پروتئين در بافتهاي عضلاني، لنفاوي و همبند؛ فعاليت پروتئازهاي ميوفيبريلي؛ افزايش رهايش 3-متيل هيستيدين، افزايش استرس و در دراز مدت موجب کاهش حجم عضلاني مي شود(78-80, 109). با توجه به نتايج اين تحقيق اينگونه به نظر مي رسد که تمرينات استقامتي هوازي در دراز مدت به همراه مصرف اسطوخودوس موجب کاهش سطوح کورتيزول و آثار کاتابوليکي منفي آن مي شود.

تجزيه و تحليل يافته ها مربوط به مقادير حداکثر اکسيژن مصرفي (VO2max)
تغييرات درون گروهي و تعاملي افزايش معنادار مقادير VO2max را در هر سه گروه تجربي پس از هشت هفته تمرين هوازي و مصرف مکمل گياهي اسطوخودوس نشان داد. اما تغييرات VO2max در هر سه گروه به اندازه اي نبود که بتواند تغييرات بين گروهي را معنادار کند. همچنين تفاوت معناداري در مقادير VO2max بين سه گروه تجربي مشاهده نشد. نتايج اين تحقيق با مطالعات اراضي و همکاران (1391)، بهرام و همکاران (1392) نانديني (2013) و روسلر و همکاران (2013) همخواني دارد(114, 115).
( VO2max ) بهترين نشانگر ظرفيت استقامت قلبي – تنفسي (استقامت هوازي) و اجزاي هماتولوژي تحويل اکسيژن و سازوکارهاي اکسيداتيو عضلات فعال است، که در پاسخ به تمرين استقامتي افزايش مي يابد(124). برخي گزارشها حاکي از اينست که در اثر تمرين هوازي، حداكثر اكسيژن مصرفي بين4 تا 93 درصد افزايش مي يابد. چنانچه افراد غيرفعال در يك برنامه 6 ماهه كه شامل سه بار تمرين در هفته و هر بار به – مدت 30 دقيقه و با شدت 75 درصد ظرفيت شركت كنند، اكسيژن مصرفي بيشينه آنان بين 15 تا 20 درصد افزايش خواهد يافت؛ به طوريكه در پي آن Vo2max افراد غيرفعال از 35 ميلي ليتر به ازاي هر كيلوگرم از وزن بدن در دقيقه به 42 ميلي ليتر به ازاي هر كيلوگرم از وزن بدن در دقيقه مي رسد(115).
افزايش حداكثر اكسيژن مصرفي در اثر تمرينات هوازي، مي تواند به دليل افزايش ظرفيت اكسيداتيو عضلات، افزايش در ميزان كل هموگلوبين، اختلاف اكسيژن خون سرخرگي – سياهرگي، افزايش حجم پايان دياستولي (پيشبار قلبي) و فرآيندهاي زيست شيمي باشد(60).
همچنين برخي تحقيقات حاکي از اينست که برون ده قلبي در هنگام فعاليت ورزشي بيشينه به طور قابل توجهي افزايش مي يابد. افزايش برون ده قلبي بيشينه در نتيجه افزايش حداکثر حجم ضربه اي است، که عامل اصلي افزايش (VO2max) است(10, 53, 54). ماهيت برنامه هاي تمرينات هوازي، توانايي قلب براي راندن خون و همچنين مصرف اكسيژن در عضلات را افزايش مي دهد. شروع آهسته و پيشرفت تدريجي، يكي از اصول تمرينات هوازي است. ممكن است شدت، مدت، نوع و تعداد جلسات تمريني در طول هفته كه با يافته هاي فوق مطابقت دارد، دليلي بر همخواني داشتن نتايج مطالعه حاضر، با مطالعات انجام گرفته باشد(125). با توجه به بررسي هاي محقق در مورد ارتباط VO2max و مکمل گياهي اسطوخودوس مطالعه يا مطلب مشابهي مشاهده نشد. ليکن به نظر مي رسد مصرف اسطوخودوس با کاهش سطح لاکتات و کورتيزول باعث کاهش خستگي، استرس و فشار ناشي از تمرين مي شود؛ در نتيجه ميزان VO2max افزايش مي يابد. از اين رو احتمالا کاهش اثرات کاتابوليکي منفي و اثرات رواني (استرس و اضطراب) کورتيزول و همچنين کاهش سطوح لاکتات هنگام ورزش بيشينه هوازي پس از هشت هفته تمرين هوازي و مصرف مکمل اسطخودوس موجب گشته است که آزمودنيها در پس آزمون عملکرد بهتري را به اجرا بگذارند و ديرتر به خستگي و واماندگي برسند، در نتيجه فشار بيشتري را متحمل شده و حداکثر اکسيژن مصرفي بيشتري را نسبت به پيش آزمون بدست آوردند.
نتيجه گيري
بررسي نتايج کلي اين پژوهش نشان مي دهد که برنام? تمريني هشت هفته اي به همراه مصرف اسطوخودوس تا حدودي توانسته است منجر بهبود عملکرد استقامتي و کاهش خستگي شود. لذا مي توان اظهار داشت در صورتي که تمرينات بدني و مصرف مکمل اسطوخودوس به طور منظم و طولاني مدت اجرا شود، احتمالا مي تواند افزايش آمادگي قلبي – تنفسي، افزايش ميزان تحمل لاکتات، افزايش زمان رسيدن به خستگي، کاهش اثرات کاتابوليکي منفي و کاهش فشار رواني ناشي از ورزش را به دنبال داشته باشد.
5-4) پيشنهادات تحقيق
5-4-1) پيشنهادات برخاسته از تحقيق
با توجه به نتايج و منابع تحقيق حاضر پيشنهادهاي محقق شامل موارد ذيل مي شود:
افراد مي توانند ميزان و کيفيت فعاليت ورزشي خود را با اجراي تمرين استقامتي هوازي و مصرف مکمل اسطوخودوس بهبود ببخشند.
تمرين هوازي و مکمل اسطوخودوس احتمالا مي توانند از استرس و فشار تمرين بکاهند.
5-4-1) پيشنهادات براي تحقيقات آينده
تحقيقات مشابهي بر روي جامعه ورزشکاران انجام شود.
تحقيق حاضر با فاکتورهاي ديگري همچون عوامل التهابي، شاخصهاي ليپيدي و… انجام شود.
از برنامه تمريني ترکيبي( استقامتي-قدرتي-مقاومتي) استفاده شود.
تحقيق مشابه اي با مدت زمان بيشتري جهت تمرين انجام شود.

1. تاروردي زاده بهمن. (1377). اثر مصرف بي کربنات سديم بر آستانه خستگي به هنگام کار بيشينه در مردان نخبه رشته واليبال، المپيک، شماره 4-3: 7-3.
2. رمضاني نژاد رحيم. (1387). تربيت بدني در مدارس، چاپ چهارم، انتشارات سمت
3. کلوندي فردين، توفيقي اصغر، محمدزاده خاليد. (1390). اثر تمرينات الاستيک، پلايومتريک و مقاومتي بر عملکرد بي هوازي واليباليست هاي نخبه استان کردستان، پژوهش در علوم ورزشي (فيزيولوژيورزشي)، شماره 3: 26-13.
4. Bogaz Adam AB, Anitn Stanjek, Ryszard Palugnoik, Joanna Chab, Aledsandra Kochanska-Dziurowicz. (2003); Effect of physical exercise on elected blood parameters in junior footballers. Current topics in Biophysics. 27:23-6.
5. Marc M, Parvizi N, Ellendorff F, Kallweit E, Elsaesser F. (2000); Plasma cortisol and ACTH concentrations in the warmblood horse in response to a standardized treadmill exercise test as physiological markers for evaluation of training status. J Anim Sci. 78(7):1936-46.
6. Bosco C, Tihanyit J, Viru A. (1996); Relationships between field fitness test and basal serum testosterone and cortisol levels in soccer players. Clin Physiol. 16(3):317-22.
7. اتکو وير، مهيس وير. (1386). پايشهاي بيوشيميايي تمرينهاي ورزشي، عباسعلي, گائيني، ولي ا… دبيدي روشن، محمد فرامرزي، سيروس چوبينه، امير حسين حقيقي، چاپ اول، انتشارات سمت.
8. Hetzler R.K. KRG, Brown D.D. (1989); the effect of Voluntary ventilation on acid-based responses to a Moo Duk Tkow Form. Research Quality for Exercise and Sports. 60:77-80.
9. Sahlin K. (1985); Muscle fatigue and lactic acid accumulation. Acta Physiol Scand Suppl. 556:83-91.
10. چک اچ ويلمور، ديويد ال کاستيل، دابليو لاري کني. (1391). فيزيولوژي ورزشي و فعاليت بدني، ضيا معيني، فرهاد رحماني نيا،حميد رجبي ،حميد آقاعلي نژاد ، فاطمه سلامي، چاپ هيجدهم، انتشارات مبتکران.
11. Duncan GE, Howley ET, Johnson BN. (1997); Applicability of VO2max criteria: discontinuous versus continuous protocols. Med Sci Sports Exerc. 29(2):273-8.
12. Fitts RH. (1993). Mechanisms of muscular fatique In: Resource manual for exercise testing and prescription. American College of Sports Medicine.
13. Farrell PA, Wilmore JH, Coyle EF, Billing JE, Costill DL. (1978); Plasma lactate accumulation and distance running performance. Med Sci Sports. 11(4):338-44.
14. Rudolph D.L, McDuleye. (2000). Cortisol and effective to exercise. J Sports Sci. 16:121-128

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید