با عنوان : نور و ظلمت از دیدگاه گنوسی و مقایسه و تطبیق آن با مثنوی معنوی

در ادامه مطلب می توانید تکه هایی از ابتدای این پایان نامه را بخوانید

و در صورت نیاز به متن کامل آن می توانید از لینک پرداخت و دانلود آنی برای خرید این پایان نامه اقدام نمائید.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

دانشگاه آزاد اسلامي

واحد تهران مركزي

دانشكده ادبيات و علوم انساني، گروه زبان و ادبیات فارسی

پایان­نامه جهت دريافت درجه كارشناسي ارشد(M.A)

گرایش: زبان و ادبيات فارسی

عنوان:

نور و ظلمت از دیدگاه گنوسی و مقایسه و تطبیق آن با مثنوی معنوی

استاد راهنما:

دكتر درّه دادجو توکلی

استاد مشاور:

دکتر مجتبی بشردوست نالکیاشری

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده درج نمی گردد

تکه هایی از متن به عنوان نمونه : (ممکن می باشد هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود اما در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل می باشد)

 اظهار مسئله

با مطالعه و پژوهش در زمینه­ی عرفان و متون عرفانی ایران به تاثیرپذیری عرفان اسلامی_ ایرانی از آیین­ها و مذاهب پیش از خود پی می­بریم؛ به کیش و آیین­هایی زیرا آیین بودایی، آیین گنوسی، کیش مانوی، دین زرتشتی و مسیحیت و دیگر ادیان و مکاتب. و نکته­ی قابل توجه در این می باشد که در میان این مذاهب، آیین گنوسی به دلیل قدمت زمانی بیشترین تاثیر را بر ادیان دیگر و در نتیجه ذهن و تفکر ایرانیان آن روزگار گذاشته می باشد و ما نمی­توانیم اثرپذیری عرفان ایران را از این عقیده انکار کنیم و می­بایست ریشه­های اعتقادات عرفان اسلامی را در عرفان صدر مسیحیت جستجو کرده و به مقایسه­ی مبانی و اصول آن بپردازیم و این‌همانی­های آن را بیابیم. اگرچه تا کنون پژوهش‌هایی در این زمینه صورت گرفته می باشد، اما باز هم جای پژوهش و مطالعه باقی می باشد. این پژوهش در صدد آن می باشد که به اظهار تاریخچه‌ی مختصری از آیین گنوسی و تاثیر آن بر عرفان و ادبیات عرفانی ایران بپردازد و همچنین با مطرح کردن و معرفی بن­مایه­های کیش گنوسی و مقایسه و تطبیق آن با عرفان اسلامی ایران به خصوص اصل مهم تضاد ” نور و ظلمت” که بن­مایه­ی اصلی آیین­های ابتدایی و اسطوره­ای و به ویژه مکتب گنوسی می باشد، پرداخته و تاثیر این عقیده را بر عارف و شاعر بزرگ ایران، ” مولانا جلال‌الدین بلخی” در “مثنوی معنوی” مطالعه کرده و اظهار کند.

1_2 هدف پژوهش

معرفی و شناساندن آیین گنوسی و مقایسه­ی اصل مهم دو پدیده­ی متضاد ” نور و ظلمت” بر آثار عرفانی ایرانی و به خصوص مثنوی معنوی.

1_3 اهمیت موضوع پژوهش و انگیزه­های آن

لزوم شناخت ریشه­های عرفان در صدر مسیحیت و مقایسه­ی بن­مایه­های آن با عرفان ایرانی و در نظر داشتن اصل مهم ” نور و ظلمت” و مقایسه و تطبیق و شناساندن این دو پدیده در آیین گنوسی و مثنوی مولانا.

1_4 سوالات و فرضیه­های پژوهش

– مسئله­ی مهم ” نور و ظلمت” که در متون هر دو آیین به وفور دیده می گردد، چه وجوه اشتراکی با هم دارند؟

– آیا مولانا در اظهار مسئله­ی ” نور و ظلمت” به این آیین و عقیده توجه داشته می باشد؟

1_5 مدل پژوهش

تحقیقی – تطبیقی

1_6 تعریف عملیاتی متغیرها و واژه­های کلیدی

اسطوره: اسطوره تفسیر بشر نخستین از جهان و طبیعت می باشد. و از یک نظر درمورد­ی جهان شناخت و فرجام شناسی بشر و جهان پیرامونش می باشد و از آن به عنوان سنت قدسی یا مینوی، وحی اصلی و آغازین نزد مورخان ادیان یاد شده می باشد.

گنوستیسیزم: این اصطلاح بیانگر جریان فکری کهنی می باشد که بر آگاهی از رازهای الهی تأکید
می­ورزد. گنوسیسم مجموعه­ای از فرق و نحله­های دینی و شبه دینی- اعتقادی می باشد که در سوریه و فلسطین و بین­النهرین و مصر وجود داشته که در دوران مسیحیت به اوج خود رسیده می باشد.

نور: روشنایی می باشد و آن چیز که باعث روشن شدن دیگر اجسام و اشیاء گردد. و در تعریف عرفانی آن حقیقت حضرت باری تعالی.

ظلمت: ضد نور، به معنای تاریکی. و در عرفان به معنای هرآنچه که سد راه شناخت حقیقت حضرت حق گردد.

1_7 روش پژوهش

اسنادی – کتابخانه­ای

1_8 قلمروی پژوهش

با پژوهش در پیشینه­ی نور و ظلمت در اسطوره و ادیان گوناگون و عرفان، جنبه­های ارتباطی آن را با مثنوی معنوی مطالعه کرده­ام.

1_9 جامعه­ی آماری و حجم نمونه

با روش کتابخانه­ای، مفهوم نور و ظلمت را از دیدگاه آیین گنوسی و همین­گونه از دیدگاه­های عرفانی پیش از اسلام و پس از اسلام مورد مطالعه قرار داده، اما به دلیل کمبود منابع موجود در این زمینه، ناگزیر به مطالعه و مطالعه حجم زیادی از کتبی در زمینه­های مختلف در راستای این موضوع بوده­ام، تا به جمع­بندی منطقی و درستی در این زمینه دست یابم. در انتها نیز با استخراج ابیاتی با این مضامین از مثنوی معنوی به مطالعه مقایسه و تطبیق آن با پدیده­ی نور و ظلمت پرداخته­ام.

1_10 محدودیت­ها و معضلات

از مهم­ترین محدودیت‌ها در این پژوهش، می‌توان به کمبود منابع موجود درمورد‌ی اسطوره‌ی نور و ظلمت و همچنین در مورد اندیشه و آرای گنوسی تصریح نمود.

مبانی نظری پژوهش

-1- اسطوره

اسطوره در لغت با واژه­ي (Historia) به معني ” روايت و تاريخ ” هم­ريشه می باشد؛ در يوناني (Mythos) به معني توضیح، خبر و قصه آمده که با واژه­ي انگليسي (Mouth) به معني دهان، بيان و روايت از يک ريشه می باشد (اسماعیل پور،1387،13).

اسطوره امروزه هم به معناي (Fiction) يا (Iiiusion) به­کار مي­رود. و هم به معناي سنت قدسي يا مينوي، وحي اصلي يا آغازين، الگوي نمونه­وار، که خاصه در نزد قوم شناسان، جامعه­شناسان و مورخان اديان، معمول و مأنوس می باشد (الیاده،1362،10).

اسطوره به زبان يوناني (Muthos) عموماً داستاني می باشد که حقيقي نيست و به­گونه معمول با
هستي­هاي فوق طبيعي يا مخلوقات فوق انساني درگير مي‌گردد. اسطوره اغلب با آفرينش ارتباط
مي­يابد و توضيح مي­دهد که چگونه چيزي به وجود مي­آيد. اسطوره بيانگر يک احساس يا ايده می باشد. مانند پرومته (Promethean) يا هرکول (Herculean) يا ايده­ي ديانا (Diana) يا داستان اورفئه (Orpheus) و اريديس (Eorydice). بسياري از اسطوره­ها يا شبه­ها توضیح نظم طبيعي بدوي و نيروهاي مربوط به عالم هستي­اند (سلاجقه،1387،251).

اسطوره يا Mythology نقل کننده­ي سرگذشتي قدسي و مينوي می باشد. راوي واقعه ايست که در زمان اولين، زمان شگرف بدايت همه چيز رخ داده می باشد. بنابراين اسطوره هميشه متضمن روايت يک خلقت می باشد. يعني مي­گويد چگونه چيزي پديد آمده، موجود شده و هستي خود را آغاز کرده می باشد. اسطوره فقط از چيزي که واقعاً روي داده، و به تمامي پديدار گشته، سخن مي­گويد (الیاده،1362، 14).

هرچند اسطوره در ديدگاه­هاي گوناگون تعاريف و تعابير متعدد دارد، اما در يک کلام مي توان آن را چنين تعريف نمود: اسطوره عبارت می باشد از روايات يا جلوه­اي نمادين درمورد­ي ايزدان، فرشتگان، موجودات فوق طبيعي و به­گونه کلي جهان­شناختي که يک قوم به مقصود تفسير خود از هستي به­کار مي­بندد؛ اسطوره سرگذشتي راست و مقدس می باشد که در زماني ازلي رخ داده و به گونه­اي نمادين، تخيلي و وهم­انگيز مي­گويد که چگونه چيزي پديد آمده، هستي يافته يا از ميان خواهد رفت، و در نهايت، اسطوره به شيوه­اي تمثيلي کاوشگر هستي می باشد (اسماعیل پور،1387،13).

شکل­گيري اساطير بر اساس انعکاس ساخت­هاي اجتماعي، پديده­هاي طبيعت و عکس­العمل­هاي رواني بشر بوده می باشد. تقريبا در اساطير همه­ي اقوام، عناصر طبيعت به چشم مي­خورد، نظير آسمان، خورشيد، زمين، کوه، درخت و آب، که به صورت خدايان ظاهر مي­شوند. روابط خدايان با يکديگر و با بشر، انعکاسي از روابط اجتماعي عصر شکل گيري اساطير می باشد. اما اسطوره تابعي از مسايل رواني بشر می باشد، چه به صورت فردي و چه اجتماعي، نيز هست ( بهار،1386، 258).

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

اسطوره همچون سرگذشتي و داستاني مينوي و بنابراين حديثي واقعي قلمداد و تلقي مي­گردد، زيرا هميشه به واقعيت­ها، رجوع و حواله مي دهد. اسطوره­ي ” آفرينش کيهان (Cosmogonie)” واقعي می باشد، زیرا که وجود عالم خود واقعيت آن را اثبات مي‌کند. همچنين اسطوره­ي ” اصل و منشأ مرگ ” نيز واقعي می باشد. زيرا ميرايي و مرگ بشر اثبات کننده­ي آن می باشد (الیاده،1362،15).

اسطوره با مفهوم ديرند (Duree) پيوندي تنگاتنگ دارد وسپر حفاظي می باشد در برابر زمان و افسردگي‌اش. اسطوره به تاريخ تقدس مي­بخشد، ولي با آن در تضاد می باشد، زيرا متعلق به مقوله­اي ديگر می باشد، يعني جهان لايزال و جاوداني (الیاده،1381،141).

تأثیر اسطوره (روايت يا داستان اسطوره) بيدار کردن ماست و شکستن پيوسته يا غلافي که مانع از رؤيت باطني ماست تا بتوانيم چيزها را همان­گونه که هست ببينيم و از جهل و ناداني به در­آييم. هم زمان اسطوره ما را در واقعيتي که زمان ما، يعني زمان گيتيانه، زمان نسبي و ميرنده، هر لحظه مستور مي‌دارد، دوباره مستقر مي‌سازد (همان ،142).

تعداد صفحه :204

قیمت : چهارده هزار و هفتصد تومان

***

—-

پشتیبانی سایت :        ———-        serderehi@gmail.com